
دانی که چرا مهر جبین خاک حسین است؟
چون قبله دل پیکر صد چاک حسین است
دانی که چرا چوب شود قسمت آتش؟
بی حرمتیش بر لب و دندان حسین است
دانی که چرا آب فرات است گل آلود؟
شرمنده ز لعل لب عطشان حسین است
دانی که چرا کعبه حق گشته سیه پوش؟
یعنی که خدا هم عزادار حسین است
چقدر شرمانگیزه که آقا در تمام اوقات به
یاد و مراقبت ما است و مشتاقانه ما را می طلبد ولی
ما در شبانه روز؛ حتی دقایقی را هم به ایشان اختصاص ندادهایم.
چقدر شرمانگیزه که ما با این همه لطف
پدرانه آقا؛ ما هنوز ایشان را به عنوان یک عضو
خانواده خود نپذیرفتهایم، چرا که
یک فرزند، به پدر خود افتخار می کند و جایش را در
آنگاه که تنها شدی و در جست و جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی، بر من توکل نما. (نمل/79)
آنگاه که نومیدی بر جانت پنجه افکنده و رها نمی شوی، به من امیدوار باش. (زمر/53)
آنگاه که سر مست زندگانی دنیا و مغرور به آن شوی، به یاد قیامت باش. (فاطر/ 5)
آنگاه که در پی تعالی و کمال هستی، نیتت را پاک و الهی کن.
(فاطر29-30)
آنگاه که دوست داری به آرزوهایت برسی، به درگاهم دعا کن تا اجابت نمایم. (غافر/60)
آنگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد،
به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم. (بقره/152)
آنگاه که دوست داری با من هم سخن شوی، نماز را به یاد من بخوان. (طه/14)
آنگاه که روحت تشنه نیایش و راز و نیاز است، آهسته مرا بخوان. (اعراف/55)
آنگاه که شیطان همواره در پی وسوسه توست، به من پناه ببر. (مومنون/97)
آنگاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت، در توبه به روی تو باز است. (قصص/67)
سلام آقای خوبم!
ببخش. میدانم از من دلخوری آخر این روزها کمتر سراغی از تو میگیرم و کمتر نوکری ات را میکنم.هر چند میدانم که تو همیشه حاضری و مرا میبینی.
این روزها انقدر خودم را درگیر کارهای دنیا کرده ام که یا دی از خودم نمی کنم چه برسد... .چه میگویم خودم را با تو قیاس میکنم.
ببخش که خودمانی برایت مینویسم آخر دوستان با هم صمیمی اند و من باب دوستی شما را تو خطاب میکنم.
دلم برایت تا حد مرگ تنگ شده کاش میشد بیایی تا سر بر دامانت نهم و آرام بگریم و کوله بار خستگی را با دستهایت بر زمین بگذارم.
آقای خوبی ها!
دلم لک زده است برای یک دعای ندبه در صحن و سرای مسجدت برای درد و دل بالای چاه آرزوهایت ونوشیدن جرعه ای آب از سقاخانه آنجا.
راستی تبریک میگویم هم به تو هم به خودم وهم به تمامی دوست دارانت فرخنده روز آغاز امامتت را میگویم ای منجی عالم امکان.
آقای مهربانی ها خوشحالم که تو امامم هستی و من غلامت.دوستت دارم زودتر بیا که منتظرم.

تو را به انتظار مینشینم. قول خواهم داد چراکه تو بلندترین قصیده عاشقانه خدا دلم را بدون هیچ ردیف و قافیهای شاعر ساختهای. چه میشد اگر فعل دلهای ما برای ظهورت مضارع مستقبل میشد و قافیههای دعاهایمان جناس هم میداشت؟
همیشه پای حرف زدن که به میان میآید استاد مبالغه می شویم و بی چون و چرا فدایت اما سخن از عمل که میشود .... چقدر شرمسارم. دوست داشتم از مثنوی بیانتهای چشمهایت بنویسم ولی عروض عمق نگاهت در کلام نمیگنجد و سرودههایم چهار پاره میشوند.
زبان شفاهی ما ای کاش زبانی عملی میشد و سبد سبد رباعی و قطعه نثار قدومت میکردیم. حروف شرط دعاهایمان را که در قیدهای زمان و مقدار و شک و تردید گرفتارند استجابت کن و فعل امری بنا کن و بیا.
در این زمین سرد که از ابهام و ایهام لبریز گشته ضمیر ذهنها تو را انتظار میکشند ای یگانه نهاد جمله بشریت.
کاش می توانست غزل غزل محبت بی دریغ تو را به تصویر کشید ولی چه کنم که بهار قلم خسته من خزانی شده و بی پایان از قیدهای تکرار می نویسد.
تو ای ستاره تابان که تلمیح تمام شعرهایی بیا وآقا کنایه های قلبمان را که چون زنگاری تمام استعاره های وجودمان را پوشانده چون آسمان آبی کن.
(تعداد کل صفحات:5)
1 |
2 |
3 |
4 |
5 |