سوگنامه محرم...
اللهم عجل لولیک الفرج

ماجرای معماری عجیب حرم امام رضا(ع)
پنجشنبه ششم بهمن 1390 20:07

ماجرای معماری عجیب حرم امام رضا(ع)

علی جعفری در وبلاگ پلاک 14 ماجرای معماری یکی از رواق های امام رضا (ع) را اینگونه بیان میکند:

قرار بود رواق جدید امام رضا رو بسازیم .دل تو دلم نبود هم مهندس،مهندس به نامی بود هم کار کار بزرگی بودآرزوی هرکسی بود که توی حرم امام رضا یه یادگار ازخودش بذاره حالا این لیاقت نصیب من شده بود .

کار رو شروع کرده بودیم اما کار اصلی که سردرب ورودی بود باقی مونده بود،نمیدونم چی شد که قرار شدشیخ(مهندس وطراح رواق)  از مشهد بره البته نه برای همیشه بلکه کاری پیش اومده بود و قرار بود برای چند روزی بالای سرکار نباشه .وقتی شیخ خواست حرم رو ترک کنه رو کرد به من و گفت : معمار دست به این سردر نمیزنی تا من برگردم !

منم که به کار مهندسی شیخ اعتماد کامل داشتم باوجودیکه تعجب میکردم ولی گفتم : به روی چشم شیخ حتما وایمیسم تا شما برگردی .

کار رواق تموم شده بود و دیگه همه چیز معطل سردرب یا همون ورودی بوداما طبق دستور شیخ نباید این کار رو انجام میدادم تاخودش بیاد.شب که ازکار دست کشیدم و بعد ازانجام کارهام خواب اومدسراغم توی خواب امام رضا رو دیدم که ازم پرسید:معمار چرا کار رو تموم نمیکنی؟
جواب دادم: آقا جان شیخ امر فرمودن که اینکارو نکنم .چون میخوان خودشون بالای سراین قسمت کار باشن .
آقارو به من کردو ادامه داد: معطل شیخ نشید کار رو تمومش کنید.

صبح که بلند شدم وقتی به سردرب نگاه میکردم یاد خواب دیشب می افتادم اما چهره شیخ جلوی چشمم ظاهر میشد که با صلابت خاصی به من گفته بود: دست به ورودی نمیزنی تا خودم برگردم.

پیش خودم گفتم :خب حالا باید چیکار کرد؟ این سوال بارها اون روز توی ذهنم نقش میبست و جوابی براش نداشتم تا اینکه اون روز باخرده کاری های اطراف سپری شد و منم دست به معماری ورودی نزدم.

شب که بعد ازانجام کارهای عادی خودم به خواب رفتم دوباره توی خواب امام رضا رو بخواب دیدم که میفرمودند: معمار منتظر شیخ نباش، خودت دست به کار شو و ورودی رو تموش کن.

روز دوم رو هم با سوال دیروزم سپری میکردم اما هیچ جوابی براش پیدا نمیکردم تا اینکه شب سوم هم توی خواب امام رضا رو بخواب دیدم که این بار گویا ازمن و سردرگمی من ناراحت شده بودن . با تندی خطاب به من کردند و فرمودند :معمار مگه من نگفتم کار رو تمومش کن؟

با دستپاچگی  جواب دادم : آقاجان میخوام انجام بدم اما شیخ ناراحت میشن که از دستورشون سرپیچی کردم .

آقا فرمودند: نیازی نیست منتظر شیخ باشید کار رو تموم کنید .
صبح که بلند شدم تکلیف برام روشن شده بود.کاررو شروع کردم و به حول و قوه خدا ورودی رو هم تموش کردم اما یه سوال همیشه مثل یه پتک توی سرم به  این ور و اون ور میکوبید و ذهنمو بخودش مشغول میکرد سوالی که براش جوابی نداشتم.

میدونستم اگه شیخ برگرده واویلایی به پامیشه اما ته دلم یه ندای غریبی دلمو آروم میکرد.

....بعد ازچند روز شیخ به حرم برگشت ولی برخلاف دستورش با کار تموم شده سردرب ورودی روبرو شد .وقتی چشمش به ورودی افتاد همونطور که تصور میکردم ناراحت شد و شروع کرد به داد و بیداد که مگه نگفته بودم : من با این سردرب کار دارم نباید تمومش کنید؟

توی اون سروصدا کسی جرات جلو رفتن نداشت اما انگار یکی ازپشت منو حول میداد که برو جلو نترس .برای همین یکی یکی جمعیت کارگر رو کنار میزدم وبطرف محور این جماعت که شیخ بود حرکت میکردم اما ازصلابت شیخ ترس تووجودم فوران میزد.

قدمهام سست بود اما یکی اونا رو بلند میکردو جلوتر فرود میآوردشون....

وقتی به شیخ رسیدم هنوز تن صدای شیخ بلندبود و داشت مارو عطاب و خطاب میکرد که وقتی چشمش به من رسید دستش رو انداخت و آروم گفت: دستت درد نکنه معمار ...دستت دردنکنه اینطوری توصیه منو به گوش میگیری؟

خواستم بگم :آخه شیخ....که حرفمو برید و گفت: توکه میدونستی من برای این سردرب هزارتا طرح ونقشه ریخته بودم .توکه میدونستی و شنیدی گفتم که اینو تمومش نمیکنی تا من برگردم.پس چرا اینکارو کردی؟

درحالیکه لکنت زبون گرفته بودم گفتم : آقاامر فرمودن...

اینو که گفتم انگار آب سرد ریخته باشن روی آتیش دیدم غضب شیخ فروکش کرد و گفت : چی ؟آقا فرمودن؟! یعنی چی؟

دست شیخ رو گرفتم و باخودم بردمش گوشه ای و تمام ماجرا رو بهمراه خواب هایی که دیده بودم براشون تعریف کردم .

وقتی داشتم اینارو تعریف میکردم تمام وقت سرم پائین بود تا اینکه ماجرای خواب ها تموم شد کمی که سرم رو بالاتر گرفتم دیدم زانوهای شیخ داره میلرزه .ترسیدم سریع نگاهم رو به سمت صورت شیخ برگردوندم که باتعجب دیدم شیخ داره گریه میکنه .
پرسیدم :شیخ  چیزی شده؟

شیخ جواب داد: قربون آقا برم که گناه کارها رو هم دوست داره ...وشروع کرد دوباره گریه کردن

من که هنوز متوجه حرفش نشده بودم دوباره پرسیدم : چیزی شده شیخ یعنی چی ؟

شیخ با گوشه لباسش اشکش رو پاک کرد و گفت:  راستش من طرحی رو برای سردرب ورودی این رواق آماده کرده بودم که گناه کارهایی که بعضی از اعمال ازشون سرمیزنه بادیدن این طرح مکدر بشن و از وارد شدن به حرم منصرف بشن ومعماری این طرح طوی بود که کمتر گناه کاری میتونست وارد حرم امام هشتم بشه ولی دستور آقا نشون میده این خواست آقا نبوده ونیست و آقا کرامتش رو ازسر گناه کارها هم نمیخوان کم کنن...

اینارو میگفت و اشک میرخت و منم که تازه به جواب سوالم رسیده بودم بارون اشک ازابرچشمام سرازیر شد تا کویر خشک و بی آب و علف صورتم رو تر کنه ...
آروم بلند شدم و رو به گنبد کردم و زیرلبم زمزمه کردم" السلام علیک یاعلی بن موسی الرضا(ع) "

این شیخ کسی نبود جز بهاءالدین محمد بن‏ حسین عاملی معروف به شیخ بهائی که طراحی های وی در معماری حرم امام رضا درجریان سفر شاه عباس صفوی به مشهد عزیمت و برای بازسازی حرم رضوی که بدست غزنویان و مغولان  تخریب شده بودهمت گماشت و ازاو یادرگارهای ماندگاری بجا مانده است.
ماجرای معماری شیخ بهایی برای سردرب ورودی حرم امام رضا گوشه ای از الطاف پدرانه امام رئوف به سیه چهره گانی چون من است که درپناه آن امام غریب به طی روزگار مشغولیم .سیره زندگی امام هشتم سرشار است از چنین مواردی که برای هر طالب معرفتی درس کاملی محسوب میشود ...





نقش نگین انگشتر حضرت سجاد(ع) چه بود؟
چهارشنبه سی ام آذر 1390 13:55

حضرت علی بن الحسین سفارش به زیارت امام حسین داشتند و خود نیز در طول عمر با برکتشان دو بار با آن شرایط سخت به زیارت سیدالشهدا رهسپار شدند.

عضو هیئت رئیسه مجلس خبرگان رهبری با تبیین نقش امام سجاد(ع) در تبیین فلسفه عاشورا به تشریح تدابیر آن حضرت در احیای نهضت اباعبدالله الحسین(ع) پرداخت و گفت: حضرت با مدیریتی که بعد از حادثه عاشورا داشتند نگذاشتند این نهضت از یادها برود.

به گزارش مهر آیت الله سید احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران با تأکید بر نقش اساسی حضرت امام سجاد(ع) در احیای نهضت عاشورا گفت: حضرت با مدیریتی که بعد از حادثه عاشورا داشتند با تدابیری خاص نگذاشتند این نهضت از یادها و خاطره ها برود. وی افزود: امام سجاد با خطبه های افشاگرانه در طول مسیر حرکت از کربلا تا شام نقش مهمی در ارائه مبانی و فلسفه قیام داشتند، بخشی از روشنگریهایی که حضرت زینب(س) و فاطمه صغری در خطبه های خویش داشتند نیز با مدیریت امام سجاد(ع) بود.
 
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم  یادآور شد: نکته دوم اینکه امام سجاد در هر شرایطی تلاش می کرد خاطره نهضت عاشورا را زنده کند، وقتی آب می نوشیدند یاد پدر می کردند، وقتی فرزندان حضرت اباالفضل(ع) را می دیدند اشک می ریختند، وقتی می خواستند گوسفندی را ذبح کنند می پرسیدند که آیا آبش داده اید، می گفتند آری و بعد ایشان می فرمود: ولی پدرم حسین(ع) را لب تشنه کشتند که این یادآوری خاطره عاشورا سبب می شد این نهضت الهی فراموش نشود.
 
خاتمی با اشاره به سفارش امام سجاد به زیارت سیدالشهدا(ع) در کربلا، تأکید کرد: حضرت علی بن الحسین سفارش به زیارت امام حسین داشتند و خود نیز در طول عمر با برکتشان دو بار با آن شرایط سخت به زیارت سیدالشهدا رهسپار شدند.
 
عضو مجلس خبرگان رهبری در پایان تصریح کرد: حضرت امام سجاد مقید بود که بر تربت سیدالشهدا سجده کند و انگشتری که حضرت سیدالساجدین(ع) داشت این کلمات حک شده بود که " خزی و شقی قاتل الحسین بن علی" یعنی: خوار و ذلیل است قاتل حضرت سالار شهیدان اباعبدالله الحسین(ع)، که این تدابیر حضرت موجب زنده نگهداشته شدن نهضت الهی حضرت اباعبدالله الحسین(ع) شد.

http://www.24onlinenews.ir/images/position36/2011/12/11-12-21-855811.jpg





روضه خوانی برای جوان مست
موضوع: داستان
دوشنبه هفتم آذر 1390 11:24

روضه خوانی برای جوان مست

علمای برجسته ما نکته های اخلاقی بسیار جالب و منحصر به وفردی داشتند. کافیست زندگی شان را تورق کنید. آن گاه لطایف و ظرائف و گاه عجایبی از ایشان می بینید که واقعا روح انسان را جلا میدهد.

این نکته های برجسته و مهم، شاهکارهای اخلاقی ایشان است. و این همان سکوی جذب و احترام عمومی آنها به شمار میرود.

 گاهی شخصی دم از عرفان می زند اما اخلاق ندارد. این عرفان پوشالی بیش نیست.

آیه الله مرعشی نجفی مرجع بزرگوار و سرشناسی است که برخی نکته های اخلاقی اش انسان را به تحسین و تفکر وا میدارد. تحسین در این مساله که انسان تا چه حد میتواند اوج بگیرد...

 

طلب شفا از منبر سیدالشهدا

آقای شهیدی یکی از ارادتمندان آیت الله العظمی مرعشی نقل می‌کرد:«یک شب دیدم ایشان بدون این که چراغ روشن کند داخل حسینیه شد و در تاریکی مشغول دعا و نیایش شد و نگذاشت ما هم همراهش داخل برویم، چون تاخیر کرد نگران شدم که حالش خراب شده باشد، داخل شدم زیر نور ضعیفی که از پنجره به داخل افتاده بود دیدم آیت الله مرعشی نجفی پیراهنش را بالازده و شمکشان را به منبر سید‌الشهدا‌(ع) می‌مالند، آقا متوجه شدند که کسی داخل شده است، نزدیک رفتم و گفتم آقا چیزی لازم دارید آقا گفتند نه، آمده بودم که شفایم را از سید‌الشهدا‌(ع) بگیرم.

ایشان فردای آن شب برای عمل جراحی عازم تهران بودند و جای عمل جراحی را به منبر می‌مالیدن تا سیدا‌لشهدا‌(ع) او را شفا داده و عمل موفقیت آمیز باشد.

آقای شهیدی می‌گفت؛ که آقا از من تعهد گرفتند تا ایشان زنده هستند این جریان را جایی نقل نکنم.

 



ادامه مطلب

» نوشته شده توسط: منتظر فرج | لینک ثابت | نظرات ( )

مختار چگونه و در کجا کشته شد؟ / نحوه پیدا شدن مقبره مختار + تصاویر
پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 11:22

مسجد کوفه برای افرادی که توفیق زیارت آن مکان مقدس را نداشته اند یادآور مظلومیت حضرت امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) است و برای آنها که توفیق تشرف به آن مکان مقدس را دارند، علاوه بر آن، عبرت های نهفته و پنهان دارد.

به گزارش انتخاب؛ از دور که نگاه می کنی مسجد کوفه دارای گنبد و چند مناره ای است که گنبد طلایی آن بر روی مزار شریف مسلم بن عقیل، فرستاده مخصوص امام حسین (ع) به کوفه و یکی از یاوران و شهیدان واقعه کربلا قرار دارد.

روبروی مسجد کوفه نیز مرقدی با گنبد سبز قرار دارد که برای میثم تمار است و روی در ورودی آن نوشته شده است «السلام علیک یا میثم بن یحیی التمار».

کنار مسجد کوفه و ضلع جنوبی آن نیز خانه ای قرار دارد که امیر المومنین علی بن ابی طالب (ع) به همراه خانواده اش چهار سال آخر حکومت خود را در آن به سر برده و زمین این خانه شاهد مناجات ها و عبادت های سه امام معصوم و غسل دادن و کفن نمودن پیکر مطهر امیرالمومنین (ع) بوده است.

ضلع جنوب شرقی مسجد دارای پنج جایگاه است. مقام اول آن به نام حضرت آدم (ع) مقام دوم مربوط به حضرت نوح (ع)،جایگاه سوم جایگاه فرشته وحی، جبرئیل (ع) و جایگاه چهارم واقع شده برای امام سجاد(ع) وجایگاه پنجم محراب شهادت امیرالمومنین (ع).

زائرین این مسجد در صف ایستاده اند تا هر کدام بتوانند این محراب را زیارت کنند و پس از آن دو رکعت نماز حاجت بخوانند.

ضلع جنوب غربی این مسجد دارای گنبدی است که متعلق به مسلم بن عقیل است. بر روی قبر مطهر مسلم بن عقیل فرستاده امام حسین (ع) به کوفه ،حدیثی از پیامبر دیده می شود که بسیار معروف است: "من عقیل را دوست دارم و به درستی که فرزندش در دوستی فرزند تو کشته خواهد شد".

حضرت مسلم بن عقیل (ع) سال 60 هجری به همراه امام حسین (ع) از مدینه به مکه آمد و سید الشهدا (ع)، مسلم را به عنوان نماینده خود از مکه به کوفه فرستاد تا مردم با او بیعت کنند. به هنگام ورود مسلم به کوفه هیجده هزار نفر با او بیعت کردند، اما پس از ورود عبید الله بن زیاد و تهدید مردم، بیشتر آنها مسلم را تنها گذاشتند و در روز نهم ذی الحجه به دستور عبید الله بن زیاد او را بر بام قصر دار الاماره بردند و سر از بدنش جدا کرده و به پایین انداختند.

این مرقد نیز همانند مقام های دیگر واقع شده در این مسجد دارای اعمال خاص خود است. چند متر آن طرف تر که شاید مسافت آن به 10 متر نمی رسد مقبره کوچکتری قرار دارد که متعلق به مختار ثقفی است که پس از جنگ های سختی کوفه را تحت کنترل خود در آورد و عاملین واقعه کربلا را مجازات کرد. سپس لشگری به سوی عبید الله بن زیاد فرستاد که پس از شکست او، سر از بدنش جدا کردند.

مختار سر عبیدالله بن زیاد را نزد امام سجاد (ع) در مدینه فرستاد، حضرت خوشحال شد و فرمود: خدا جزای خیر به مختار دهد که خونخواهی ما نمود.پس از آن، مصعب بن زبیر در سال 67 هجری با غلبه بر کوفه سر از بدن مختار جدا کرد.

با اینکه فاصله مقبره مختار با مرقد مطهر مسلم بن عقیل چند متر بیشتر نیست اما میان آن دو فاصله است که تاریخ آن را به ثبت رسانده است. در ذهنم سخنان رهبر فرزانه انقلاب را درباره توابین مرور می کنم که فرمودند: " کسانى در کوفه دلهاشان پر از ایمان به امام حسین بود، به اهل‌بیت محبت هم داشتند، اما چند ماه دیرتر وارد میدان شدند؛ همه‌شان هم به شهادت رسیدند، پیش خدا هم ماجورند؛ اما کارى که باید بکنند، آن کارى نبود که آنها کردند؛ لحظه را نشناختند؛ عاشورا را نشناختند؛ در زمان، آن کار را انجام ندادند. اگر کارى که توابین در مدتى بعد از عاشورا انجام دادند، در هنگام ورود جناب مسلم به کوفه انجام می دادند، اوضاع عوض می شد؛ ممکن بود حوادث، جور دیگرى حرکت بکند. شناسایى لحظه‌ها و انجام کار در لحظه‌ى نیاز، خیلى چیز مهمى است.


نحوه شهادت مختار ثقفی
سال 61 هجری عبیدالله بن زیاد پس از شهادت امام حسین(ع) در کربلا دستور داد اهل بیت آن حضرت را به کوفه و قصر دارالاماره بیاورند و در آن جلسه سر بریده امام حسین (ع) را نزد خود قرار داد و با چوب دستی به سر مطهر حضرت جسارت کرد.

سال 66 هجری مختار ثقفی قیام کرد، عبیدالله بن زیاد را به هلاکت رساند بر تخت دارالاماره نشست و سر بریده ابن زیاد را بر او وارد کردند.

سال 67 هجری مصعب بن زبیر بر مختار پیروز شدو در حالی که مصعب بر تخت کیه زده بود، سر مختار را برای او آوردند.

سال 72 هجری عبدالملک بن مروان به عراق حمله کرد و پس از پیروزی، در قصر دارالاماره بر تخت نشست و سر بریده مصعب را برای او آوردند. شخصی در حضور او گفت: ای امیر! من سرگذشت عجیبی از این قصر به خاطر دارم و وقایع آن را تعریف کرد.
عبدالملک با شنیدن این قضیه بر خود لرزید و دستور داد قصر دارالاماره را خراب کنند.
شایان توجه است که قصر دارالاماره در ذیحجه سال 60 هجری، شهادت دو فرستاده امام حسین را نیز شاهد بوده است.

نحوه پیدا شدن مقبره مختار
پس از شهادت مختار توسط مصعب بن الزبیر, جسد پاک او در دیوار قصر الاماره نزدیک مسجد مدفون شد , این قبر مخفی ماند تا اینکه آیة الله العظمی سید مهدی بحر العلوم در زمان خود به جستوجو وآشنایی با آثار ومحرابهای مسجد پرداخت , سید در آن زمان ترجیح داد,مسجد کوفه با خاک پاک مدفون شود چون زمین مسجد پائین تر از دیگر سرزمین های منطقه بود ودر نتیجه آبهای سطحی در آن جریان پیدا می گرد, پیرو دستور آیت الله بحر العلوم زمین مسجد کوفه که عمق آن مساوی مقام پیامبر وخانه حضرت نوح بود با خاک پاکسپرشد تا از آلودگی ها در امان نگه داشته شود در جای همان محراب ها بر روی خاک محرابهای جدید ساخته شد همانگونه که اکنون هم نمایان است.
 

در زمان بررسی ها جستجوی آثار مسجد که از طرف سید وجمعی از علما صورت گرفت, سید قبر شریف پنهان شده ای را پیدا کرد وجایگاه آن قبر انتهای راه رو در زیر زمین وبه طرف خارج مسجد به سمت قصر الأماره بود وبر آن قبر سنگی یافتند که بر آن اسم ولقب مختار نوشته شده بود .

پس از یافتن قبر, (محسن الحاج عبود شلاش ) ساختن حرم جدید وبزرگی برای مختار را بر عهده گرفت وآن را به رواق حرم حضرت مسلم از سمت جنوب ملحق کرد , وبرای قبر پنجره ای آهنین قرار داد ودرب راه رو که در حجره ای در کنج مسجد کوفه قرار داشت را مسدود کرد .

حامد حسن زاده خراسانی





حر انقلاب؛از کاباره تا جبهه
سه شنبه یازدهم مرداد 1390 20:12

نویسنده وبلاگ "انسان فرهنگ"نوشت:

اپیزود اول: کاباره
صبح یکی از روزها با هم به" کاباره پل کارون "رفتیم . به محض ورود، نگاهش به گارسون جدیدی افتاد که سر به زیر، پشت قسمت فروش قرار گرفته بود . با تعجب گفت: این کیه؟ تا حالا اینجا ندیده بودمش؟! در ظاهر، زن بسیار باحیائی بود. اما مجبور شده بود بدون حجاب به این کار مشغول شود . شاهرخ جلوی میز رفت و گفت :همشیره تا حالا ندیده بودمت،تازه اومدی اینجا ؟! زن خیلی آهسته گفت: بله، من از امروز اومدم . شاهرخ دوباره با تعجب پرسید : تو اصلا قیافت به این جور کارها و این جور جاها نمی خوره،اسمت چیه؟ قبلا چیکاره بودی؟

زن در حالی که سرش رو بالا نمی گرفت گفت: مهین هستم، شوهرم چند وقته که مرده، مجبور شدم که برای اجاره خانه و خرجی خودم و پسرم بیام اینجا! شاهرخ ،حسابی به رگ غیرتش برخورده بود ،دندانهایش را به هم فشار می داد ،رگ گردنش زده بود بیرون ،بعد دستش رو مشت کرد و محگم کوبید روی میز و با عصبانیت گفت: ای لعنت بر این مملکت کوفتی!!




بعد بلند گفت: همشیره راه بیفت بریم، همینطور که از در بیرون می رفت رو کرد به ناصر جهود(صاحب كاباره) و گفت: زود بر می گردم! مهین هم رفت اتاق پشتی و چادرش رو سر کرد و با حجاب کامل رفت بیرون. بعد هم سوار ماشین شد و حرکت کردند. مدتی از این ماجرا گذشت. تا اینکه یک روز در باشگاه پولاد همدیگر را دیدیم . بعد از سلام و علیک ،بی مقدمه پرسیدم: راستی قضیه اون مهین خانم چی شد؟

اول درست جواب نمی داد. اما وقتی اصرار کردم گفت: دلم خیلی براشون سوخت ، اون خانم یه پسر ده ساله به اسم رضا داشت. صاحب خونه بخاطر اجاره، اثاث ها رو بیرون ریخته بود . من هم یه خونه کوچیک تو خیابون نیرو هوائی براشون اجاره کردم. به مهین خانم هم گفتم: تو خونه بمون بچه ات رو تربیت کن، من اجاره و خرجی شما رو میدم!!

اپیزود دوم: انقلاب
هر شب در تهران تظاهرات بود. اعتصابات و درگیریها همه چیز را به هم ریخته بود . از مشهد که بر گشتیم . شاهرخ برای نماز جماعت رفت مسجد. خیلی تعجب کردم. فردا شب هم برای نماز مسجد رفت . با چند تا از بچه های انقلابی آنجا آشنا شده بود. در همه تظاهراتها شرکت می کرد. حضور شاهرخ با آن قد و هیکل و قد، قوت قلبی برای دوستانش بود .

البته شاهرخ از قبل هم میانه خوبی با شاه و درباری ها نداشت. بارها دیده بودم که به شاه و خاندان سلطنت فحش می دهد.




ارادت شاهرخ به امام تا آنجا رسید که در همان ایام قبل از انقلاب سینه اش را خالکوبی کرده بود. روی آن هم نوشته بود: خمینی، فدایت شوم.

اپیزود سوم: جنگ
دومین روز حضور من در جبهه بود. تا ظهر در مقر بچه ها در هتل کاروانسرا بودم ،پسرکی حدود پانزده سال همیشه همراه شاهرخ بود . مثل فرزندی که همواره با پدر است.

تعجب من از رفتار آنها وقتی بیشتر شد که گفتند:این پسر، رضا فرزند شاهرخ است!! اما من که برادرش بودم خبر نداشتم . عصر بود که دیدم شاهرخ در گوشه ای تنها نشسته. رفتم و در کنارش نشستم. بی مقدمه و با تعجب گفتم: این آقا رضا پسر شماست!؟

خندید و گفت: نه ،مادرش اون رو به من سپرده . گفته مثل پسر خودت مواظب رضا باش . گفتم مادرش دیگه کیه؟ گفت:مهین همون خانمی که تو کاباره بود. آخرین باری که براش خرجی بردم گفت: رضا خیلی دوست داره بره جبهه.من هم آوردمش اینجا.

ماجرای مهین را میدانستم ،برای همین دیگر حرفی نزدم....

اپیزود آخر
نیروی کمکی نیامد. توپخانه هم حمایت نکرد. همه نیروها به عقب آمدند. شب بود که به هتل رسیدیم .

آقا سید( شهید سید مجتبی هاشمی- جانشین جنگهای نامنظم) را دیدم، درد شدیدی داشت. اما تا مرا دید با لبخندی بر لب گفت: خسته نباشی دلاور، بعد مکثی کرد و با تعجب گفت: شاهرخ کو؟

بچه ها در کنار جمع شده بودند. نفس عمیقی کشیدم و چیزی نگفتم. قطرات اشک از چشمانم سرازیر شد ،سید منتظر جواب بود. این را از چهره نگرانش می فهمیدم.



کسی باور نمی کرد شاهرخ دیگر در بین ما نباشد. خیلی از بچه ها بلند بلند گریه می کردند. سید را هم برای مداوا فرستادیم بیمارستان. روز بعد یکی از دوستانم که رادیو تلویزیون عراق را زیر نظر داشت سراغ من آمد نگران و با تعجب گفت: شاهرخ شهید شده؟ گفتم چطور مگه؟ گفت: الآن عراقی ها تصویر جنازه یک شهید رو پخش کردند. بدن بی سر او پر تیر و ترکش و غرق در خون بود.

سربازان عراقی هم در کنار پیکرش از خوشحالی هلهله می کردند. گوینده عراق هم می گفت ما شاهرخ، جلاد حکومت ایران را کشتیم!

اثری از پیکر شاهرخ نیافتیم . او شهید شده بود. شهید گمنام. از خدا خواسته بود همه را پاک کند. همه گذشته اش را. می خواست چیزی از او نماند. نه اسم ،نه شهرت،نه قبر و مزار و نه هیچ چیز دیگر. اما یاد او زنده است. یاد او نه فقط در دل دوستان ،بلکه در قلوب تمامی ایرانیان زنده است. او مزار دارد. مزار او به وسعت همه خاکهای سرزمین ایران است.

مرجع : فردا





امام علی (ع) به صورت چه كسی سیلی زد؟!
موضوع: داستان
جمعه هفتم مرداد 1390 11:17

الف نوشت: یكی از ویژگی های جالب حكومت امام علی علیه السلام این بود كه به بازار كوفه (دارالخلافه) مستقیما سر می زد و اوضاع را زیر نظر می گرفت. ایشان گاهی نصیحت می كردند و در مواقع لازم نهی از منكر می نمودند.
 
در یكی از بازدیدها ایشان متوجه شدند كه یك زن با یك كاسبكار مشغول جر و بحث است و ماجرا از این قرار است كه زن مقداری خرما از آن كاسبكار خریده است و وقتی به خانه رفته؛ متوجه شده كه خرماها ترشیده است و آنها را برگرداننده است؛ لیكن آن كاسبكار؛ خرماهای خراب را پس نمی گیرد و پول زن را بر نمی گرداند!

امام علیه السلام به آن مرد نصیحت كرد كه: خرمایت را بگیر و پولش را پس بده چرا كه تقلب كرده و جنس فاسد فروخته ای!

اما آن مرد زیر بار نرفت و به امام گفت: به شما مربوط نیست!

بار دیگر امام او را نصیحت كرد اما وقتی دید گوشش بدهكار نیست؛ جلو رفت و یك سیلی محكم به صورتش زد! و بعد گفت: جنس تقلبی ات را پس بگیر!

سپس پول زن را از او پس گرفت و آن زن دعا گویان به خانه بازگشت!
 

***
 
همین علی كه سیلی به صورت آن مرد كاسبكار زد؛ روزی خم شد و طفلان یتیمی را پشت خود نشانید و صدای حیوانات را تقلید كرد تا آنها را بخنداند!
 
این را گفتم تا مرد عدالت را كامل بشناسیم و قهر و لطف او را با هم ببینیم!
 
***
 
یكی از وظایف حكومت آن است كه به طور منظم به بازار مسلمین سر بزند و با متخلفین از كسبه بر خورد كند.(در یكی از شهر های مذهبی ایران – سالها قبل – یك بسته رطب خریدم كه بالای بسته؛ رطب بود و پایین آن خرمای نامرغوب! از آن زمان به بعد همیشه بسته خرما را دقیق بازدید می كنم!)
 
بازرسی از بازار؛ نه بصورت مقطعی و نمایش تلویزیونی! بلكه بصورت منظم و باقاطعیت ودر جلو چشم مردم باید صورت گیرد!

علی علیه السلام آدمی نبود كه دانه از موری به ظلم بگیرد؛ چه برسد به آنكه به صورت انسانی سیلی محكمی بزند! ایشان می دانست كه باید اقتدار حاكمیت در تخلفات اقتصادی بیشتر باشد تا هر كس به بازار می رود با ترس از تقلب نرود و دغدغه خرید جنس بی كیفیت و تقلبینداشته باشد!

در این راه اگر جلو چشمان مردم به یك انسان فاسد سیلی محكمی بزنیم؛ عین حق و عدالت است!
 
***
 
یكی از اهل معرفت در خواب می بیند كه در بهشت است و د ریك قصربسیار باشكوه و شاهانه ای قرار دارد!
 
از كسی می پرسد: آیا صاحب این قصر بزرگ اجازه ورود می دهد؟
 
اجازه می گیرند و او به پیش صاحب قصر می رسد.
 
از او می پرسد: تو در دنیا چه كاره بودی كه به این مقام رسیدی؟
 
صاحب قصر می گوید: حمّال!
 
آن مرد می پرسد: مگر در حمالی چه كردی كه به این مقام رسیدی؟!
 
صاحب قصر می گوید: فقط اهل نماز جماعت بودم و در معامله با خلق خدا؛ دروغ و خیانتی نكردم!





نظر رهبر فرزانه انقلاب درباره حاجت گرفتن در مسجد جمکران
چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 11:06

نظر رهبر فرزانه انقلاب درباره حاجت گرفتن در مسجد جمکران+ عکس

به نقل از برنا ، مسجد جمکران یکی از مکان‌های مقدس و مورد عنایت علما و فضلایی است که اعتقاد بر مقدس و مورد عنایت آن از سوی حضرت بقیةالله اعظم(عج) دارند. روایات و حکایات بسیاری درباره این مسجد و نحوه ساخت آن شده است. بیش از هزارسال پیش در شب سه شنبه 17 ماه مبارك رمضان ، فرد صالح به نام حسن مثله جمكرانی به دستور امام زمان (عج) فرا خوانده می شود . وی در همین مكان فعلی مسجد ، حضرت را با جمعی از همراهان ملاقات كرده و دستور بنای مسجد با تشریفات خاص را دریافت می‌كند .



مسجد مقدس‌ جمكران‌، در شش‌ كیلومتری‌ شهر مذهبی‌ قم‌ است‌. مطابق‌ آمار، همه‌ ساله‌، بیش‌ از پانزده‌ میلیون‌ عاشق‌ دل‌ باخته‌، از سر تا سر میهن‌ اسلامی‌ و جهان‌، در این‌ پایگاه‌ معنوی‌، گرد می‌آیند، نماز تحیت‌ مسجد و نماز حضرت‌ صاحب‌ الزمان‌، عجل‌ الله تعالی‌ فرجه‌ الشریف‌، را در این‌ مكان‌ مقدس‌ به‌ جای‌ می‌آورند، با امام‌ غایب‌ از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر كردار، رازِ دل‌ می‌گویند، استغاثه‌ می‌كنند، ندای‌ «یا بن‌ الحسن‌!» سر می‌دهند، از مشكلات‌ مادّی‌ و معنوی‌ خود سخن‌ می‌گویند، با دلی‌ خون‌بار، از طولانی‌ شدن‌ دوران‌ غیبت‌، شكوه‌ها می‌كنند.



ادامه مطلب


(تعداد کل صفحات:4)      1 | 2 | 3 | 4 |

آخرین مطالب ارسالی







Designer Mohammad Raiei And copyRights 2011